تبليغاتX
دلتنگيهاي رز كوچولو

خسته شدم از آدمهایی که وانمود می کنن موضوعات خیلی مهمی تو فکرشونه

ولی به اندازه بز نمی فهمن !

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11:1 توسط رز |

آهنگ يكذره دوسم داشته باش مهسا و شهرام كي رو بلاخره بعد كلي تلاش و تكاپو و توسل به خداي مهربان پيدا كردم و موفق شدم دانلودش كنم !!!

عاشق اين آهنگه هستم و هر وقت ناغافل تو ماهواره پخشش كنه مثل ديوونه ها صداي تل رو تا آخرين حد بالا مي برم و حالشو مي برم !

خيلي قشنگه !‌ناخود آگاه تا ميزارمش ! كمرم شروع مي كنه به لغزيدن !!!

الان هم تو محل كارم تو اتاق تنها هستم و آهنگه رو گذاشتم و يه دستمو دادم بالا و ميچرخونم و در جا قر مي دم !!! خيلي باحاله ! فقط جون مي ده همين الام مدير عامل سر زده بياد اينجا و درو باز كنه و بگه : بهلهههههههه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  خيلي ممنانم !!!! به به !!! به به !!!

چه كارمند شنگوليييي !! به به !!به به !!

عمر مني !!!! عشق مني !!! يك ذره دوسم داشته باش !!!

عاشق چشماي توام! كه شيشه عمر منه !!!

قلبي كه عاشق توئه! كاري نكن كه بشكنه !!!

كاشششكي مي شد بهت بگم ! حرفايي كه تو قلبمه !!

نمي دوني ! عاشقتم ! به جز تو مي دونن همه !!!

هموني كه عشقه تو نگاش !!! كاشكي تو خوب بودي باهاش !!!

دوست دارم ! دوست دارم ! يه ذره دوسم داشته باش !

 

اي كاش فراموش مي شدي ! هر شب ميشينم به دعا !

اما مگه دست منه ؟ از ياد نمي ري به خدااااااا !!!

 

هموني كه عشقه تو نگاش !!! كاشكي تو خوب بودي باهاش !!!

دوست دارم ! دوست دارم ! يه ذره دوسم داشته باش !

 

هر شب تو نامه واسه تو !  به عشق اشاره مي كنم !

وقتي كه باز سحر ميشه ! نامه رو پاره مي كنم !

فقط يه بار بهم بگو ! بگو توهم دوسم داري !

اونقدر تو خو بي مي دونم !‌پا رو دلم نمي زاري !!!

يه ذره دوسم داشته باش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

قبل از اينكه عاشق بشم هميشه به ريتم آهنگ اهميت مي دام و زياد به آه و فغان خواننده بدبخت توجه نمي كردم ولي بعد از عاشق شدنم .....

چقدر داريوش گوش كردم !!!!!!!!!!!!! آخه چرا اين طوري شد خداااااا !!  

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 12:32 توسط رز |

معمولا ابروهامو خودم بر مي دارم براي همين كه دست آرايشگرها نمي دم ابروهام هميشه خط خودشو حفظ مي كنه و خلاصه ابروهاي تقريبا پرپشت و قشنگي دارم .

ديروز رفته بوديم يك جايي مهموني كه اتفاقا عروسشون آرايشگر بود . از يكي از حضار كه بهم نزديك بود پرسيدم كارش چطوره؟ اون كفت ابرو برداشتنش ۲۰ ته  !!!

خلاصه من رفتم پيشش و بهش گفتم چطور ميتونم ابروهامو شيطوني بردارم بدون اينكه مجبور باشم نصفشو ناقص كنم و اون هم يه نگاهي به ابروهام كرد و گفت : راحت ابروهات راه ميده و با توجه به چشماي درشت و سياهت خيلي ه بهت مياد  اصلا بشين خودم برات بر دارم !!!!

منم خجالت كشيدم بگم نه ! نشستم و برام خيلي عجيب بود كه با اين كه خودم ابروهامو تميز كرده بودم اين بنده خدا از كجا اين همه ابرو پيدا كرده داره تند وتند مي كنه !!!

چشمتون روز بدنبينه وقتي رفتم جلوي آينه دوتاخط نصفه با فاصله دو كيلومتري از چشمام ديدم !

حالا امروز صبح كه خواستم بيام سر كار ۲ ساعت سر كار بودم و داشتم با انواع و اقسام قلمها ادامه ابرو واسه خودم مي كشيدم و بيچاره شدم !

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 11:28 توسط رز |

دیروز چه بارون قشنگی میبارید !

امروز هم هوا ابریه ولی هنوز بارونیدر کار نیست !

دیروز پنجره رو کاملا باز کرده بودم و داشتم بوی بارون رو تا اونجا که میتونستم سر بدم توی ریه هام !

باد ملایمی صورتم رو نوازش می کرد و قطره های ریز بارون صورتمو خیس میکرد !

 

یک آهنگ ملایم گذاشته بودم و داشتم پرواز پرنده ها رو زیر بارون تماشا میکردم !

تلفن زنگ زد ! تپش قلبم زیاد شد ! مثل همون وقتها ! به خودم گفتم خودشه ! چرا صدای زنگ تلفنت با بقیه دنیا فرق داره ؟ چرا حس میکنم ؟

گوشی رو که برداشتم صدای آروم خودت بود ! ازم پرسیدی :

میخواستم بدونم هنوز بارون رو دوست داری ؟

گفتم : آره  هنوز دوسش دارم !

بعد سکوت تلخی ایجاد شد !!! نه از اون عاشقانه هاش ! تو زیر فشار اون سکوت گفتی : ممنون !

و من هم فقط گفتم  : خواهش می کنم و گوشی رو گذاشتم !

به نظرت چه اهمیتی داره که من هنوز از بارون خوشم میاد یا نه !؟

میخوای بدونی هنوز یادمه یا نه ؟

راستی چرا همه خاطراتمونو نصف به نصف سیو کردیم ؟ همیشه نصفش یاد من می مونه نصف دیگش یاد تو !

حالا که نیستی برام کاملش کنی حس میکنم فقط دارم از یک چشمم به خاطره زیر بارون نگاه میکنم !

حس میکنم نصفش یادم نیست !

غروب بود ! من باید زود می رسیدم خونه ! فقط ۱۰ دقیقه یاهمین حدودا وقت داشتیم !

اونوقتها همیشه اول می رسیدی ! وقتی سایه تاریک و بلندت رو از دور می دیدم چه هیجانی داشتم !

بارون شدید بود و من خیس خیس شده بودم ! وقتی به هم رسیدیم بدون هیچ حرفی فقط دست همو گرفتیم و تو اون کو چه تاریک شروع به قدم زدن کردیم .

یادته یکدفعه ناغافل صورتمو بر گردوندی و یک بوس کوچولو ولی عمیق !

هر چی سعی کردم صورتمو برگردونم و نذارم ببوسی منو نشد !

همه وجودم به سمت تو میومد ! نمی تونستم جلوی روحمو بگیرم !

بارون آنقدر شدید بود که انگار با پارچ رومون آب می ریختن !

به همین خاطر کوچه خلوت بود !

کی توی اون هوا بیرون میومد الا دو تا عاشق دیوونه !!؟؟

یادته چه سرمای سختی خوردم بعدش ؟

ولی چه کیفی داشت ! وقتی عطسه می کردم و .... با شیطنت به هم نگاه می کردیم !

يه راز مشترك داشتيم كه عطسه ها ي من و سرفه هاي تو رو معني ميكرد !

اونم بوسه زير بارون بود !!!!

اين قشنگيها انگار مال هزاران سال قبله !!!!

عوض شدي !

يك دفعه با وجود اينكه هر روز مي ديدمت دلم برات تنگ شد !

انگار آدم ديگه اي رو تو قالب جسمت چپوندن و عشق منو گم كردن !

چقدر براي نبودنت گريه كردم ! چقدر بهت التماس كردم ! عصباني شدم ! حسادت كردم !

به هزار يك راه سعي داشتم عشقمو حفظ كنم !!!!

اما تو .......... توي خودخواهي غرق بودي !

اصلا منو نمي ديدي !

و وقتي يه روزي ياد من افتادي .... ديگه من اون آدم نبودم ....

بعد ازاون همه وحشت تنهايي و بي پناهي سرد و سياه .... بعد اون همه اشكي كه مخفيانه فقط و فقط بخاطر درد نداشتنت ريختم !

خنده هاي تلخ من شروع شد !‌باور كن دست من نبود !‌نه عاشق شدنم و نه نفرتم !

قلبم ازت كينه داشت !!!!!

روزي كه خودت بهم گفتي به عشقم خيانت كردي ..... يادته با چه خونسردي و آرامشي گفتي !
به عشق من !‌به بخشش من ! يقيين داشتي !

بعدها گفتي كه دروغ گفتي ! اذيتم كردي ! ولي دل من بعد اون با تو صاف نشد !

همون لحظه دونستم كه فاتحه اين عشق خوندست! فقط فرصت لازم داشتم ! هم براي بيرون كردن عشقت از سينه !‌هم براي انتقام ...... ۲ سال طول كشيد .....

يك روز بهم گفتي : "تو از يك زماني شروع كردي به ديوار ساختن بين خودت ومن !!!

آجر به آجر ديوارو ساختي و بلندش كردي و من هيچ وقت نتو نستم از اين ديوار قطور بگذرم و به تو برسم !!! "

با چه خون دل و اشك و آهي اين ديوار بالا مي رفت !

آره هنوزم از بارون خوشم مياد .....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 8:49 توسط رز |

دوست داشتم ازم ميپرسيدي
چرا نگاه هایت انقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است؟
اما افسوس ...
هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره
آری با تو هستم ..
با تویی که از کنارم گذشتی ...
و  حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 13:47 توسط رز |

 دارم بهت فکر میکنم

دیگه خیلی وقته که به طور دائم مشغولیت ذهنم نیستی ! گاهی وقتها بهت فکر میکنم .

یه زمانی بود که دائم جلوی چشمام بودی . تو خواب تو بیداریخیلی مغرورانه فکر میکنی که افسار عشقم هنوز دستته ! وقتی نگاهم با تمام سعی که برای کنترلش میکنم ناغافل تو چشمات میافته حس میکنم اون نگاهت پیروزمندانه بهم میگه : میدونم عاشقمی دیوونه ! چرا دلم خواست از تو بنویسم؟

مطمئنن دلم نمی خواد مدام این وبلاگ رو پر کنم از خاطرات تلخ !!!

حالا که فکرشو می کنم می بینم با تو یک بیمار روانی بودم !

اما حالا آرامش و بی حوصلگی جای اون همه عذاب ! حسادت ! شک و دروغ رو گرفته !

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 8:20 توسط رز |

سلام سلام سلام

من امروز این وبلاگ رو ساختم تا از خودم بنویسم 

اسم مجازی من قراره رز باشه و توی این دنیای مجازی دوستان خوبی پیدا کنم .

من دانشجو هستم . من شاغل هستم

من مهربون هستم

من مغرور هستم

من دوست داشتنی هستم ( اعتماد به نفس )

من در کل آدم شادابی هستم

من آدم حساسی هستم و از ناملایمات دلگیر میشم .

من بنا به گفته دیگران خیلی جسور هستم .

دوست دارم کمکم کنید .

امروز که در حال خوندن وبلاگ دوستان بودم تصمیم گرفتم خودم هم یک وبلاگ داشته باشم تا بتونم از احساساتم بگم

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 11:53 توسط رز |